زندگی‌نامه

برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است. برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.

شرحی بر احوال

روز و شبش را نمی دانم اما در پانزدهم اسفند ماه۱۳۳۸ در شهر گرگان به دنیا آمده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ام. پدرم نام پدرش را بر من نهاد؛ محمد صادق. مدتی را در همان شهرزندگی کرده و سپس به موطن خویش مشهد بازگشته است. تا کلاس اول ابتدایی در مشهد بودیم. اما در همان سال مجددا به گرگان سفر کردیم.

کلاس دوم ابتدایی را مجددا در مشهد خواندم تا کلاس اول راهنمایی. از آن پس مجددا راهی گرگان شدیم. شغل پدرم جوری بود که زمستان‌های سرد مشهد بیکار می‌شد. لاجرم و برای کسب درآمد در این ایام به شمال کشور می‌رفت تا در هوای معتدل آن خطه درآمد مناسبی داشته باشد. این سفر تا پایان اول دبیرستانم طول کشید. مجددا به مشهد برگشتم و از دوم دبیرستان در رشته ریاضی_فیزیک ادامه تحصیل دادم.سال ۱۳۵۷ مصادف شد با جریان انقلاب و من دانش اموز کلاس چهارم دبیرستان بودم. خرداد ماه ۵۸دیپلم گرفتم و در همان سال روانه دانشسرای تربیت معلم مشهد شدم. دوران تحصیل تربیت معلم با آغاز جنگ ایران و عراق همراه شد و من به عنوان داوطلب به جبهه رفتم.

از سال ۱۳۶۰ به عنوان معلم در آموزش و پرورش مشهد آغاز به کار کردم و بلافاصله پس از گشایش دانشگاه‌ها به دانشگاه رفتم.

انقلاب فرهنگی باعث شد که دانشگاه‌های کشور تا سال ۱۳۶۲ تعطیل شوند. از سال۱۳۶۲ در رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مشهد شروع به تحصیل نموده و سال ۱۳۶۶ فارغ التحصیل شدم.

بلافاصله پس از پایان تحصیل برای ادامه خدمت معلمی به آموزش و پرورش برگشته و به عنوان رئیس اداره آموزش و پرورش تربت جام شروع به خدمت نمودم. این سالها مصادف شد با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و پایان جنگ.از سال ۱۳۶۸ به مشهد برگشته و در کنار شغل دبیری به کار روزنامه نگاری پرداختم. روزنامه خراسان که از معتبر ترین روزنامه‌های کشور و جریده اول خراسان بود از من خواست تا سردبیری نشریه را قبول کنم.یک سال اندی در آنجا به خدمت پرداخته و تجربه اندوختم. پس از آن خودم تقاضای تاسیس روزنامه توس را دادم و ارشاد اسلامی در سال ۱۳۷۰ مجوز انتشار روزنامه توس را به من داد.

توس با مشی سیاسی اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی اگر چه روزنامه بود اما به علت کمبود‌های شدید اقتصادی سال اول را بصورت هفته نامه نشر شد و از تیرماه ۱۳۷۲ به صورت یومیه منتشر شد تا اینکه قبل از انتخابات مجلس پنجم موقتا توقیف شد و پس از انتخابات دیگر هفتگی درآمد انتخابات ریاست جمهوری سال ۷۶ باعث رونق فضای رسانه‌ای شد و توس مجوز انتشار سراسری گرفت.

مدتی نگذشت که توس را در تهران منتشر کردم – این ماجرا همزمان شد با تعطیلی روزنامه جامعه به کارگیری پرسنل و امکانات جامعه روز توسط روزنامه توس باعث شد تا خشم مخالفان توس و جامعه برانگیخته گردد. آنان در فاصله‌ای کمتر از دوماه یک بار روزنامه‌ام را توقیف موقت و بار دیگر برای همیشه به محاق بردند. در این مقطع خودم نیز مدت ۳۴ روز در اوین زندانی شدم. همراهان من در این بازداشت اعضای موثر روزنامه اقایان محمود شمس الواعظی ، حمیدرضا جلالی پور ، ابراهیم نبوی و محسن سازگارا بودند ؛که سازگارا به رغم دریافت حکم زندان چون در خارج از کشور بسر می‌برد مدتی‌ رها بود تا در بدو ورود بازداشت شد و به علت بیماری قلبی مستقیما روانه بیمارستان شد.

کار روزنامه نگاری پس از توس برای من ذوق و شوق پیشین را نداشت، اما چون حرفه‌ای شده بودم مجدد به سراغ آن رفتم.

از سال۷۸ تا ۸۰ پیام هامون رو منتشر کردم. مدیر هفته نامه هامون آقای احمد علی رضایی بود که پیام هامون را از پدر به ارث برده بود و خودش مهارتی در این فن نداشت. پس از مدتی تحت فشار نیروی‌های امنیتی خواست که دیگر ادامه ندهیم من هم قبول کردم.

پس از پیام هامون سر دبیری هفته نامه شهرارا که نشریه شهرداری مشهد بود را قبول کردم. مقررشد که شهرآرا را به روزنامه تبدیل کنم.

کار را که شروع کردم با مقاومت برخی از اعضا شورای شهر مشهد مواجه شدم. شهردار مشهد نیز در برابر فشار آنها کوتاه آمد و من چاره‌ای نداشتم جز ترک شهرآرا.

در انتخابات سال ۷۸ برای مجلس ششم از حوزه انتخابیه مشهد کاندیدای نمایندگی مجلس شدم اما مثل دوره‌های چهارم و پنجم به اتهام عدم التزام و اعتقاد به اسلام و ولایت فقیه رد صلاحیت شدم.

دیگر نه روزنامه‌ای داشتم نه فرصت مناسبی برای تحقق اهداف و آرمانهایم اگر چه در همه این ایام کارهای سیاسی و اجتماعی را در کنار روزنامه نگاری انجام میدادم.

در همه ی این سالها عضو شورای انجمن اسلامی معلمان ایران – منطقه خراسان ، عضو شورای انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده ادبیات دانشگاه مشهد ،عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی معلمان ایران ، عضو شورای منطقه حزب مشارکت و رییس حزب مشارکت مشهد ، دبیر کل کانون دانشگاهیان خراسان ،رئیس ستاد انتخاباتی سید محمد خاتمی در خراسان بزرگ (شمالی – رضوی – جنوبی ) هم بودم.

با کاندیداتوری آقای مهدی کروبی به نزد ایشان شتافته و در کنار ایشان قرار گرفتم. پس از انتخابات مسئله دار ۸۴ و با تاسیس حزب و روزنامه اعتماد ملی در این مجموعه‌ها فعال شدم. ابتدا به عضویت شورای مرکزی حزب اعتماد ملی انتخاب شدم و سپس عضو شورای سردبیری و نیز عضو شورای سیاست گذاری روزنامه اعتماد ملی شدم.

حالا دیگر هم عضو شورای مرکزی حزب و هم رئیس منطقه خراسان اعتماد ملی بودم و همه اوقاتم را فعالیت‌های سیاسی و مطبوعاتی پر کرده بود. آقای کروبی هم علاوه بر همه اینها مرا به عنوان مشاور مطبوعاتی خود برگزیده بود.

از یاد نبریم که پس از انتخابات دوره دوم سید محمد خاتمی برای مدتی به عنوان مشاور مطبوعاتی استاندار خراسان رضوی مشغول بودم که چون آن کار را مفید نیافتم به بهانه انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا از ان سمت استعفا داده و در انتخابات شرکت کردم.

دوران حاکمیت و ریاست جمهوری راست و احمدی نژاد را به سختی سپری کردیم. و یا اتفاقات پس از انتخابات ۸۸ به مدت پنج ماه در زندان وکیل آباد مشهد – بازداشتگاه اطلاعات زندانی بودم. از اوایل ۹۲ با جدیت تمام برای تغییر وضعیت در کنار دیگر همفکران خویش به مبارزه و آماده سازی فضای رقابتی روی آوردم. تا رسید به کاندیدا توری دکتر محمد رضا عارف در این فصل به تیم عارف پیوسته و مشاور ایشان و رئیس ستاد انتخاباتی وی شدم. از سال ۹۲ به بعد نیز به کار مطبوعاتی مشغولم اما در قالب نوشتن و تحلیل و تفسیر رویدادهای داخلی و خارجی.

در بعد زندگی خانوادگی هم باید بگویم که در سال ۱۳۶۰ با همسرم فاطمه رجبی گلستانی ازدواج کردم. حاصل این امر سه فرزند پسر و یک دختر به نام‌های مهدی متولد ۱۳۶۲٫ مجید ۱۳۶۵٫ محمد متولد ۱۳۶۷ و مریم متولد ۱۳۷۲ است